خرید بک لینک
من آن تو ام ... يه توضيح كوچولو اول يه چند تا مورد بگم و بعد آغاز كنم : من شمالي نيستم ولي پنج ماه پيش مجبور شديم بيايم شمال زندگي كنيم همينجا با پارسا آشنا شدم  آپارتماني كه خريديم دقيقا روبروي آپارتمان پارسا ايناس خانوداه هامون كلي با هم صميمي شدن و رفت آمد داريم آرتا ، پسر خواهر من و نگاه ، دختر خواهر پارسا يه مهدكودك ميرن و كلي با هم دوستن ولي هيچكي از عشق بين ما خبر نداره و حتي يه درصدم بهش فكر نميكنن چون من و پارسا و از اون دختر پسرايي بوديم كه قبل از اينكه همو ببينيم

برچسب: نویسنده: حدیث پورعلی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 13:40

دوشنبه خواهر جان و شوهرش برگشتن شمال ! و اين يني اينكه بند و بساط خودمو آرتا رو جمع كردم و برگشتيم خونمون ! به خواهرم ميگم خب چرا صب نكردين با مامان بابا بياين؟ ميگه دلمون واسه بچمون تنگ شده بود ! يني يه لحظه حس كردم منو از تو جوب پيدا كردن ، كه دلشون تنگ نميشه !!! والا خب ! منم گفتم چقد لوس ! گف خب راستش واسه تو هم يكم !!! حالا ناراحتي برگشتيم؟ گفتم من؟؟؟ نه ! (تو دلم: خب معلومه !) ... سه شنبه رفتيم بازار من و خواهري و دوتا خواهرشوهر جان و جاري و آرتا و

برچسب: نویسنده: حدیث پورعلی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 13:40

سلام ! باورتون نمیشه چقدر دلم تنگ شده بود واسه اینجا و واسه شما خیلیاتون نگرانم شده بودین که خیلیییی ممنونم ازتون و خیلیا هم فکر کرده بودین از پارسا جدا شدم ولی خداروشکر نه واسه خودم اتفاقی افتاده نه واسه رابطمون يه خلاصه از اين مدت مينويسم كه احتمالا طولاني بشه چون بالاخره دو سال گذشته ... ! اگه حوصله نداشتين نخونين ، اگرم بخونين كه خيلي لطف ميكنين كامنت بذارين ، بيام رمزو بدم

برچسب: نویسنده: حدیث پورعلی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 13:40

من آن تو ام ... سوپرايز :) صبح شنبه ساعت 5 رسيدم . بهار و فرهاد اومدن ترمينال دنبالم رفتيم خونه و رفتم تو اتاقم كه بخوابم ولي انقدر هيجان داشتم كه خوابم نميبرد تا ساعت 8 داشتم فكر ميكردم كه آرتا بيدار شد و پريد بغلم و همون موقع تصميم گرفتم برم جايي كه اولين بار ديديم همو ... يني جلوي در مهدكودك آرتا و نگاه ... اين مدت كه نبودم پارسا هردوشونو ميبرد و مياورد  خلاصه ديگه به زور دو لقمه صبحانه خوردم ، رفتم حموم و حاضر شدم ... گفتم من ميرم دنبال آرتا رفتم وايسادم در مهدكودك ، ده

برچسب: نویسنده: حدیث پورعلی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 13:40

صفحه بندی